( چپتر 13 )🫠

Background color
Font
Font size
Line height
بهم ریخت " بعله ...دارایی ما
چی فکر کردی مین جیمین ....
تو تنها دارایی من و هاکویی نه این خونه و اون شرکت و هر اموال دیگه ای که به ناممونه ...

لپای جیمین سرخ شد

بچه ها از رایحه شیرین شدش میتونستن بفهمن
چقدر خوش حال شده

" جیمین ...رایحتو کنترل کن ...

صدای جدی شده هاکو امگارو به خودش آورد
سریع رایحشو مخفی کرد ...
توی این دو روز که با اون سه آلفا
توی این ویلا زندگی میکردن
پسراش خیلی محدودش کرده بودن
حتی اجازه نمیدادن رایحشو آزاد بزاره ....

اگرم میخواست شب بدون لباس بخوابه
باید اون دو تا توله گرگم کنارش بخوابن

مثل همین دیشب ....

جیمین آروم ایستاد " بیاین پایین....من میز رو براتون میچینم ....

جاش اعتراض کرد که وایسه با هم برن

اماجیمین نشنید
چون به محض تموم شدن حرفش
از اتاق خارج شد ...

.
.
.
.

الفا خسته دستی توی موهاش کشید
هنوز بدنش به شب و روز بودن اینجا عادت نکرده بود
بازم دیشب نتونسته بود بخوابه ....
سر جمع این هفته پنج ساعتم چشم رو هم نزاشته بود
باورش نمیشد داره پرونده رو تموم میکنه

احساس می‌کرد ...یه چیزی اینجا اشتباهه ...

توی راه رو مکث کرد ....این رایحه شیرین شده
باید مال اون ....امگا باشه....
چه عجب ...تنها بود !

به ساعت دستش نگاه کرد
دروازه ظهر
شاید یه چیزی باشه توی آشپزخونه دیگه ؟

با این که میدونست سرو غذا ساعت یکه
بی حوصله سمت آشپزخونه رفت....
ارباب این عمارت کوفتی باید یه فرقی داشته باشه یا نه !!

نفس عمیقی کشید
عطر پنکیک و توت فرنگی توی بینیش پیچید ....

اون جوجه رنگی پشت گاز وایستاده بود
و با دقت داشت چیزی رو تزئین می‌کرد

جوری تمرکز کرده بود که حتی متوجه نمیشد
اون الفایی که این مدت مثل جن و بسم‌الله
هر جا بود فرار میکرد
پشتش وایستاده ....

با پوزخند به تزئیناتش خیره شد
واقعا اون بچه بزرگ شده بود !

جیمین با افتادن توت‌فرنگی عزیزش
سریع خم شد تا بگیرتش که بوتیش محکم خورد به کسی

با وحشت به عقب چرخید

الفا خشک شده به اون حجم
نرمی که بهش چسبید و کشیده شد فکر کرد
مگه میشه یه پسر انقدر باسن نرمی داشته باشه ؟!

با دیدن صورت رنگ پریدش

دستشو بالا آورد
تا بگه اشکال نداره

اما وقتی دید پسر دستشو برای جلوگیری از ضربه

جلوی خودش گرفته
وحرفی که زد

شکه شد ....

" ب...ببخشید ...ب.بببخشید آلفا...ن.ن نزن...

رایحه عصبی آلفا پخش شد
یعنی جی...واقعا فکر کرد من میخوام بزنمش !!
یه قدم جلوتر رفت
با فک قفل شده غرید

" کی روت دست بلند کرده
که بخاطرش اینجوری ترسیدی ؟؟؟

حرف آلفا باعث شد به خودش بیاد
چند قدم عقب رفت
و به کابینت چسبید

قلبش توی دهنش میزد
با حرکت آلفا ....کل خاطرات اون پیر مرد جلوی چشماش اومده بود ....چرا آخه باید چشماشون شبیه هم باشه !!!

شوگا به صورت ترسیده و چشمای فراریش نگاه کرد و جلو تر اومد
با نزدیک شدن بهش رایحه بهشتیش زیر بینیش پیچید

" چرا ترسیدی جیمین ...
چرا ؟
کسی اذیتت کرده ؟؟

نفسش بند اومد ...اون ....اسمشو صدا زده بود ؟!

قطره اشکی روی گونش ریخت
چرا انقدر قشنگ صداش می‌کرد ...
چطور تونسته بود بیست سال صداش نکنه ؟!

شوگا قطره اشک رو دنبال کرد و با مشتی که به کابینت بالا سر پسرک زد باعث شد از ترس یه قد بپره
" کیییییی
...دستتت
...روتتتت
...بلندددد
...کردهههه ؟؟؟؟؟؟

برای اولین بار تصمیم گرفت نگاهش کنه
با چشمای اشکیش سرشو بلند کرد
اشکای مزاحم نمیزاشتن صورت زیبای الفاشو ببینه

" ب...با...هق...ب..بابات ...



اینم از یه پارت طولانی تقدیم نگاهاتون🥰😍
کامنت و ووت فراموش نشه
کیف میکنم وقتی نظر میدید 🥲
باعث میشه تند تند بنویسم بقیشو ،فقط بخاطر شما 😙😙
الا رمان قبلیم کامنت نخورده یک هفتس بهش سر نزدم بچمو 😑🥲🥺🥺
پس حواستون به این یکی باشه
قراره کلی صحنه کیوت باشه
برای یکم زجر کس کردنتون یه تیکه از پارت بعدی رو اسپویل میکنم
😏😏😏😏😏
.
.
.

نفسسس عمیققققق
خبببب
بریم که داشته باشیم " آنچه در آینده خواهید خواند !
.
.
.
..
.
.
.
.
.

.
" ا..آلفا هق...خب ..خب خودت گفتی..هق ...
سرشو ...هق...م.مشغول کنننن ...

شوگا چشماشو با یاد آوری
حرکتای امگا جلوی ( سانسور ..مثلا فلانی )...
محکم رو هم فشار داد ...

با فک قفل شده غرید

" گفتم بری سرشو مشغول کنی
یا بری براش دلبری کنیییییییییییی؟؟؟؟

‌.‌


You are reading the story above: TeenFic.Net