last part 🤍

Background color
Font
Font size
Line height

Part 17( last)
جنی: قول میدم ولی تحمل کن ما میتونیم تو همین زندگیم دوست باشیم
برای آخرین بار لبخند زد و چشماش بسته شد و تونستم قطره های اشکی که گونه هاشو خیس کردو ببینم
لیسا: باباااااا
جسم بی جون الی رو روی زمین گذاشتم و سمت لنا رفتم که داشت بی وقفه به صورت مارکو مشت میزد پرتش کردم رو زمین از جاش بلند شد و به سمت من اومد
لنا: میخوام عین سگ بکشمت جنی میخوام دوست دخترت مجبور شه تیکه های بدنتو از زمین جم کنه و دفن کنه
دو سه تا مشت بهم دیگه زدیم و من به دیوار چسبوندمش دستامو دور گردنش حلقه کردم که یهو بازو هامو گرفت و جامونو برعکس کرد حالا علاوه بر فشار دستاش دور گردنم با زانوش به پهلوم فشار می‌آورد خیس شدن لباسم مشخص میکرد بخیه های روی پهلوم باز شدن دردش تا مغز استخونم نفوذ کرده بود
که یهو مارکو با لگد به پاش زد و باعث شد بیوفته من همون طور که کمرم به دیوار چسبیده بود از درد نشستم
دیدم دوباره لنا رو سینه مارکو نشسته و داره بهش مشت میزنه ولی دیدم دستش سمت کمرش رفت و چاقوشو در آورد با تموم جون و سرعتم خودمو پرت کردم روی مارکو و وقتی چاقوی لنا فرود اومد من با تموم تنم بدن مارکو رو کاور کرده بودم و چاقوش تو بازوم فرو رفته بود
صدای جیغ لیسا رو شنیدم و بعد از اون صدای آژیر ماشین های پلیس
در اتاق باز شد و پلیس های زیادی به داخل هجوم آوردن
رزی: بی حرکت لنا وینپر شما ب جرم قتل و قاچاق مواد و اعضای بدن بازداشتی چاقوتو بذار زمین و هلش بده به طرف من
چاقوشو رو گلوم گذاشت
لنا: امکان نداره از خون این بگذرم
خواست دستشو بکشه که دیدم ی سوراخ بین ابروهاش به وجود اومد و از پشت پرت زمین شد
رزی: مجبور شدم اون داشت تو رو میکشت
جنی: خوبه عوضی لااقل اینبار به موقع اومدی ولی کی بهت خبر داد
رزی: الی وینپر زنگ زده بود به اداره و اصرار کرده بود که جتما با من صحبت کنه بهم گفت اگه واقعا دوست صمیمی توام زود تر خودمو برسونم آدرس و به همراه ی عکس از ی شکایت نامه برام فرستاد از روی شماره پرونده اش وکیلشو گیر آوردم و بهش زنگ زدم گفت این مال دو سال پیشه و یهو موکلش زنگ میزنه و میگه من میخوام روند پرونده رو متوقف کنم وکیلش اصرار میکنه که اشتباهه ولی امیلی میگه با جون دخترش تهدیدش کردن در ضمن حق با تو بود لنا مضنون اصلی پرونده قتل پدر مادرش بود
جنی: اون عوضی همه رو بازی میداده
رزی: همه چیز تموم شد
مارکو: ممنونم که دخترمو نجات دادی کارآگاه پارک
رزی: اون دوست صمیمیه کاری نکردم
دیدم لیسا بالاخره از بین دستای واتسون فرار کرد و سمت ما اومد
لیسا: خوبی نینی لطفا بگو که جدی نیست
جنی: چیزی نیست تو بازوم خورده
لیسا: تو احمقی ممکن بود ی جای حیاتی بخوره
جنی: نمیتونستم وایسم تا اون عوضی پدرتم ازت بگیره
رزی: آروم باشید مهم اینکه هر سه تاییتون زنده اید
مارکو: به محض اینکه حال جنی خوب بشه مجلل ترین مراسم ازدواج و براتون میگیرم
جنی: فک کنم امشب خوب باشه
هر سه تاییشون زدن زیر خنده
مارکو: زیاد هل نباش دخترم فعلا باید سلامتیتو کامل به دست بیاری
جنی: باور کنید من خوبم مشکلی نیست
لیسا: اینو از انگشتت در بیار حلقه خودت کو؟
جنی: تو گردنم
زنجیرمو باز کرد و حلقه رو از داخلش درآورد و سمت دستم آورد و حلقه الی رو درآورد و چشمش به اسم خودش افتاد
لیسا: نینی تو کی اینو زدی
جنی: نمیخواستم حلقه کس دیگه رو دستم کنم پس قبلش مطمئن شدم مشخص باشه که قلبم مالک داره و اسم تو رو روی انگشت حلقم تتو کردم که حتی ی ثانیم کسی نتونه مالکیت تو رو زیر سوال ببره
لیسا: ترسیدم تو رو به اون باخته باشم
جنی: من تا ابد برای توام لیلی تمام و کمال
رزی آروم به رونم زد
رزی : ما هم اینجا نشستیم این حرفا رو تموم کن
جنی: دلم برای الی سوخت اصلا فکر نمیکرد خواهرش همچین آدم بدی باشه
رزی: خوب بحثو عوض کردی
لیسا: دوست دخترم و اذیت نکن
.
.
.
یک ماه بعد (سئول)
جیسو: چرا هنوز لباساتونو نپوشیدین
جنی: پوشیده بودیم ولی مشکلی پیش اومد تصمیم گرفتیم  اینا رو بپوشیم
جیسو: چه مشکلی؟
لیسا: روش شراب ریخت
جیسو: چییییییییی؟
رزی: خاک بر سرتون نتونستید دو دیقه اون هورمون های فاکیتونو کنترل کنید و گند نزنین به لباسای مراسم ازدواجتون
جنی: اون جوری که تو فک میکنی نیست رز جدا روشون شراب ریخته میتونی بری خودت چک کنی
رزی: یعنی باور کنم تو اتاق انتظار تالار هیچ سکسی صورت نگرفته
لیسا: وقتی روشون شراب ریخت و درشون آوردیم تحمل هیکل بی نقص جنی اونم وقتی لخت جلوته سخته پس اگه بخوام صادق باشم چرا سکس داشتیم ولی داستان لباس ی چیز دیگه بود

رزی: وقتی میگم نمیتونید هورموناتونو مدیریت کنید اینه این از مدیریت شرکت مهم تر و واجب تره
جنی: خودت آخرین بار کی جیسو اونی رو ب فاک دادی مثل ما صادق باش تا بهت بگم این ی چیز طبیعیه و نمیتونی جلوشو بگیری
رزی: قبل شما ما تو اتاق انتظار بودیم و وقتی خواستیم بیاییم بیرون که دیدیم لیسا جلوت زانو زده بود و داشت از طعم تو تعریف میکرد برای این که خجالت نکشین داخل کمد لباس قاییم شدیم
جنی: فاک یعنی تموم مدت شما ما رو شنیده بودین
رزی: اهوووم لیسا بیشتر پرم کن بزار عمیق تر تو خودم حست کنم اهوووم مامی انگشتات تو کارشون فوق العاده ان
جنی: خفه شو آشغال تو باید گوشاتو میگرفتی 
رزی: اولش گرفته بودم ولی مامیت خوب بلد بود جوری ناله هاتو دربیاره اگه تو گوشم سیمانم میریختم بازم میشنیدم بعدش بد جوری هوس کردم جیسو اونی رو بردم تو ماشین عروستونو ی دلی از عزا در آوردم
لیسا: هورنی لعنتی اونیمو تو ماشین عروس ما به فاک دادی؟
جیسو: میشه این بحثای کوفتیتونو جم کنید؟واقعا میخوایید با این لباسا مراسمو اجرا کنیم ؟

جنی: آره این استایل ها به خود واقعیمون نزدیک تره
جیسو: من میریم بقیه چیزا رو چک کنم که آماده باشن مهمونا هم کم کم دارن میان
رزی: منم میرم طعم غذا ها و کیکو امتحان کنم
لیسا: مرسی ازتون همه کارای جشنو شما کردین
رزی: عیبی نداره مامی رئیس کیم شما انگشتاتو گرم کن که بتونی بیشتر و عمیق تر پرش کنی
جنی: اگه نمیخوای الان بکشمت برو
رزی: اوه جیسو ی سوال اینی که الان شنیدی صدای واقعیشه پس اون صدا ی نازک و لوندی که داشت باهاش لیسا رو اغوا میکرد از کجا در میاره
جنی: جیسو دوست دختر عوضیتو جم کن
رزی: مااااامی امشب انقد ب فاکم بده که بیهوش شم
با دستم یدونه آروم زدم تو سرش
جنی: خفه شو سنجاب زشت
وقتی جیسو و رزی رفتن منم راه افتادم ببینم گل آرایی سالن تموم شد یا نه که لیسا دستمو گرفت
لیسا: کجا نینی کارت دارم
جنی: وای لیسا بسه هنوز درد دارم
لیسا: ی کار دیگه داشتم
جنی: چی
دستشو تو جیبش فرو کرد و ی جعبه در آورد و بازش کرد و جلوم زانو زد
لیسا: من این گردنبندی رو که بهم دادی رو بردم جواهر فروشی و خواستم چیزی طراحی کنن که انگار ست همن به نظرم خوشگلم شده در ضمن امروز مراسم ازدواجمونه ولی یادم افتاد به طور رسمی ازت خواستگاری نکردم چون حلقه داشتیم تصمیم گرفتم این گردنبند و جای حلقه بهت بدم خب مقدمه چینی بسته نینی بهم اجازه میدی تا آخر عمر کنارت باشم دوست دارم خاطرات یکسانی داشته باشیم مدت های طولانی با هم زندگی کنیم و خوشبخت باشیم منو واسه باقی عمر همراهی میکنی نینی کوچولوی مهربون من؟
جنی: من همراهتم تا وقتی آخرین نفسم بکشم بیا با هم کلی زندگی کنیم و پیر شیم
از جاش بلند شدو پشتم وایساد و گردنبند و برام بست
تو همون حالت بغلم کرد و سرشو تو گردنم فرو کرد و گازم گرفت
جنی: لیلی مارکم نکن تو عکسا مشخص میشه
لیسا: دیگه مال منی پس مشکلی نیست هر کاریم باهات بکنم در ضمن نمیدونی این لک های بنفش با رنگ پوستت چه هارمونی قشنگی داره
جنی: بسه انقد زبون نریز
صدای قدم های شخصی نشون میداد داره بهمون نزدیک  میشه پس علی رغم میلم از لیسا جدا شدم
مارکو: دخترا کجایید ؟ لباساتونو چرا عوض کردین؟
جنی: تو اون لباسا شبیه خود واقعیمون نبودیم تازه روی لباس لیسا شراب ریخت تصمیم گرفتیم عوضشون کنیم
لیسا: بد موقع اومدی بابا
مارکو: عه جدا متاسفم ولی باید بریم داخل همه مهمونا رسیدن
جنی: چشم پدر
مارکو: فقط نمیدونم دست کدومتونو واسه همراهی بگیرم
جنی: هر دوتا مون
لیسا: آره بابا باید دست جفتمونو بگیری
مارکو: ازدواج شما همه چیزش متفاوت و خاصه من خیلی خوشحالم دو تا دخترام دارن ازدواج میکنن من امشب دو برابر هر پدری که واسه عروسی دخترش ذوق دارن ، ذوق دارم
جیسو: بیایید لطفا همه منتظرن
لیسا: الان میاییم جیسو اونی
جنی: ی بار دیگه کسی رو اونی صدا کنی میکشمت
سرشو خم کرد و بوسه کوتاهی به لبام زد
لیسا: کیوت حسود
جنی: لیلی آخه جلوی پدر
مارکو: مشکلی نداره لیس هفت سال ازت دور بوده طبیعیه نتونه خودشو کنترل کنه
رزی: ایکاش ‌کنترل نکردناشون فقط به بوسه ختم میشد
جنی: کی اصلا رزیو دعوت کرد
لیسا: من تازه علاوه بر اینکه دوست صمیمی توعه دوست دختر جیچو هم هست اصلا نمیشد دعوتش نکرد
رزی: جنی ولی تو شخصا منو دعوت کردی یادت رفته
مارکو: بسه دخترا بیایید بریم
مارکو دست منو لیسا رو گرفت و به سمت سالن راه افتادیم
بعد از ورودمون همه از جا شون بلند شدن و دست زدن
وقتی داشتیم سوگند ازدواجمونو میخوندیم بی اراده اشک چشامونم مهمون های ناخونده ای  بودن که میخواستن تو جشنمون حضور پیدا کنن

جیسو: شما دو تا همو ببوسین
رزی: زود باشین همه میخوان ببینن
جنی: بعدا انجامش میدیم
جیسو: الان باید همو ببوسین
خواستم دوباره مخالفت کنم که پیچیده شدن دست لیسا رو دور گردنمو حس کردم منو به خودش چسبوند و سرشو کج کرد و جوری منو بوسید که انگار میخواست روحمو از طریق لبام به جونش وصل کنه خیسی صورتامون که به خاطر اشک بود با هم ترکیب شده بود اون هر ثانیه بیشتر با دستاش که پشت گردن و کمرم بود تنمو به مال خودش فشار میداد با اینکه اولین بارمون نبود اما من درست مثل اولین بوسمون هیجان زده شده بودم نمیدونم این ضربان قلب منه که انقد زیاده یا برای لیسا ولی من حتی داشتم صداشو میشنیدم ولی ب قدری بهم چسبیده بودیم که تشخیص اینکه این صدا متعلق به قلب کدوممونه واقعا سخت بود انگار جهان متوقف شده بود و فقط لبا های لیسا روی مال من حرکت میکردن اما چی بهتر از این
.
.
.
جنی: لیسا زود باش پاشو دیرمون میشه
لیسا: امکان نداره من هنوز خوابم میاد
بغلم کرد و پاشو روی من گذاشت
جنی: لیسا اون ی هفته مرخصی تموم شد الان برگشتیم اینجا و باید بریم سرکار
لیسا: ما الان تو آمریکاییم و رئیس اینجا تویی فک میکنی من لازم دارم به صورت رسمی مرخصی بگیرم معلومه که نه من میتونم رئیس کیمو تو همین تخت راضی کنم پس امروزم تو مرخصی هستم امشب خودم واسه رئیسم جبران میکنم
جنی: بسه دیگه لیسا هنوز جای جبران دیشبت درد میکنه
لیسا: پس بذار بمالمش خوب شه
دستشو پایین برد و سریع پسش زدم
جنی: امکان نداره لیسا امروز ی جلسه مهم با کارآموز ها و کارکنان جدید شرکت داریم اگه منو تو دیر برسیم من چطور میتونم از اونا بخوام سر وقت سرکارشون حاضر باشن
لیسا: بهم نگفته بودی قراره کارآموز جذب کنیم

جنی: آره ولی رزومه هاشونو خوندم واقعا خوب بود گفتم بد نیست کنار خودمون داشته باشیمشون شاید یکیشون مثل تو دربیاد و خب این عالی میشه
لیسا: یعنی قرار خودت شخصا آموزششون بدی
جنی: آره بابا پس چی البته ی جذابشونو برای خودم برمیدارم بقیشونو به تو میسپارم
لیسا:  ی جذابشو؟ نکنه مثل من باهات توی ی اتاق میمونه
جنی: به احتمال زیاد چون کارای ریاست زیاده پس نمیتونم براش وقت جدا بذارم پس مجبورم تو اتاق خودم نگهش دارم
لیسا: نمیشه
جنی: چی نمیشه
لیسا: اجازه نمیدم کسی تنها با تو بمونه اونم چن ساعت پس کلا کنسله
جنی: نمیشه چون من تصمیمو گرفتم
لیسا: هنوز کارآموزی من تموم نشده پس نمیتونی مسئولیت آموزش کس دیگه ای رو بپذیری تنها کارآموز تحت آموزش تو منم فقط من
با تموم وزنش روم افتاد و بغلم کرده بود
لیسا: فهمیدی حالا بگو کی کار آموزته
جنی: لیلی داری خفم میکنی
لیسا: تا جوابمو ندی همین جوری نگهت میدارم
جنی: اون لالیسا کیم مانوبانه کارآموز عجیب من
لیسا : آفرین نینی باهوش حالا بوس صب بخیرمو بده
سرمو جلو بردم و بوسیدمش
جنی: زود باش دیگه دیرمون شد
لیسا: نینی تو خونه من همسرتم نه کارآموزت از لحن مهربون تری استفاده کن
جنی: اگه همسرم الان بلند نشه و دیر برسیم خودم تک تک موهای کلشو میکنم
بهم لبخند زد و از جاش بلند شد
جنی: حتما باید تهدید شی ؟
لیسا: آخه میدونم دستت تو مو کندن خوبه هر وقت سرم بین پاهای بی نقصته انقد میکشیشون که حس میکنم تو پشت سرم تراکم موهام کم تر شده پس اون ی تهدید جدی به حساب میاد من فعلا نمیخوام کچل شم واسه اون
ی لبخند شیطنت آمیز بهم زد
ی بالش از تخت برداشتم و به سمتش پرت کردم
جنی: دو دیقه به این چیزا فک نکنی میمیری نه
همین جوری که از اتاق خواب فرار میکرد گفت
لیسا: دقیقا نینی مخصوصا وقتی لباسی میپوشی که برق سینه های گردت چشامو کور میکنه
به تاپم نگاه کردم که پایین اومده بود و سینم از زیرش مشخص بود از شرایط الانم و حرف لیسا خندم گرفت
رو تختی رو مرتب کردم و سمت آشپزخونه رفتم و دیدم لیسا داره پنکیک درست میکنه از پشت بغلش کردم
جنی: هووم عجب بوی خوبی
لیسا: نینی تو قهوه ها رو درست کن
جنی: ولی قهوه های تو خوش طعم تره
لیسا: دقیقا برعکسش من مال تو رو بیشتر دوست دارم
جنی: لیلی ی فکری ب سرم زد من برای تو درست میکنم تو هم برای من
لیسا: از ایدت خوشم اومد نینی بیا همین کارو بکنیم
بعد از آماده شدن همه چیز میزو چیدیم و مشغول خوردن شدیم
بعد از اون داشتم موهامو تو آیینه چک میکردم که دیدم لیسا پشتم وایساد و از عطر من به خودش زد
جنی: دیگه کلا از لباسای من استفاده میکنی پس اصلا واسه چی واسه خودت لباس میخری
لیسا: لباسای تو بیشتر به من میاد و مال من به تو میاد در واقع اونا رو واسه تو میخرم
جنی: دیگه آخه فقط به لباسام قانع نیستی و داری از عطرمم استفاده میکنی

لیسا: میخوام بوی تو رو بگیرم نینی البته که هیچی مثل عطر تن خودت نمیشه اما مجبورم خودمو با عطرت راضی کنم کاش میشد با رایحه تنت ادکلن بسازن اون وقت میدیدی که من تا آخر عمرم عطرمو عوض نمیکنم
جنی: واقعا هندل کردن زبون تو کار هر کسی نیست لیلی
8: 30 am
تو جلسه بودیم و هر کس از ایده هاش رونمایی میکرد و هم زمان رزومش روی صفحه لپ تاپم به نمایش گذاشته میشد
یاد خاطرات قدیمم با لیسا افتاده بودم چون امروز تولدش بود و میخواستم سوپرایزش کنم تمرکزمو از دست داده بودم که نوتیفیکیشن روی صفحه لپ تاپم حواسمو به خودش جلب کرد
+ جذابه نه؟
+ نکنه میخوای به عنوان کارآموزت قبولش کنی
+ چی تو رزومش باعث شده درست مثل احمقا به مانیتور رو ب روت لبخند بزنی
براش تایپ کردم
_ بیا بعدا توی اتاقم راجع بش حرف بزنیم
جنی: خب بچه ها من از ایده هاتون خوشم اومد و روی این برگه ها نقاط ضعف و قوتشونو براتون نوشتم من میرم و مابقی جلسه رو با مدیر مانوبان ادامه بدین

به سمت اتاقم حرکت کردم
جنی: سرپرست کیم نیومدن؟
منشی: نه هنوز رئیس
جنی: گندش بزنن خوبه بهش گفتم امروز زود بیاد همفکری کنیم به محض اینکه رسید بفرستش داخل اتاقم
منشی: چشم رئیس
وارد اتاق شدم و با ی کاناپه بزرگ چرمی رو ب رو شدم
در اتاقو باز کردم تا منشیمو ببینم
جنی: کی اینو گذاشته تو اتاقم
منشی: نمیدونم  دو نفر اومدن و گذاشتنش ولی گفتن با شما هماهنگ شده
جنی: چک کن ببین قضیه این چیه شاید برای اتاق کس دیگه ای باشه
منشی: چک میکنم رئیس کیم
به اتاقم برگشتم پشت میزم نشستم و داشتم تو اینترنت دنبال  ایده برای سوپرایز کردن لیسا میگشتم که در اتاقم ب شدت باز شد ولی منشیم ورود کسی رو هماهنگ نکرده بود
منشی: ببخشید رئیس هر کاری کردم نذاشتن ورودشونو باهاتون هماهنگ کنم
با ی اخم غلیظ سرمو بالا گرفتم و لیسا رو دیدم و پشت سرش منشیمو
لیسا: نمیدونستم واسه ورود به اتاق همسرم باید هماهنگ کنم
جنی: راست میگه لیسا استثناعه اون نیاز به هماهنگی نداره هر وقت خواست میتونه بیاد داخل اتاقم

لیسا به منشیم لبخند تمسخر آمیزی زد و حلقشو نشون داد
لیسا: اون همسرمه ما با هم ازدواج کردیم هر وقت دلم بخواد میرم تو اتاقش اونم بدون اجازه و هماهنگی
انگار داشت با حرفاش به اون دختر بیچاره فخر میفروخت
رسما از اتاقم بیرونش انداخت و درو بست من به پشت میزم برگشتم و صفحه مرورگر مو بستم که لیسا متوجه نشه سرمو که بالا گرفتم دیدم رو ب روم وایساده
جنی: لیلی منو ترسوندی
لیسا: تو هنوز جواب پیامامو ندادی چی باعث شده بود اونجوری لبخند بزنی
جنی: حسودی نکن لیسا کارتو بگو من باید ب ی مسئله مهم رسیدگی کنم
لیسا: مهم تر از من
جنی: تو دنیا هیچیز واسم مهم تر از تو نیست
خم شد و دستاشو رو شونم گذاشت و مجبورم کرد به پشتیه صندلیم تکیه بدم زانوشو بین پاهام گذاشت و بیشتر روم خم شد
لیسا: اون لبخندا همشون متعلق به منه نذار کسی جز من ببینتشون و آره من حسودم قوه حسادتمو تحریک نکن نینی
سرشو خم کرد و محکم ترین بوسمونو تجربه کردم انقد که حس میکردم خون زیادی تو لبام جم شده و هر لحظه ممکنه بترکه
یقه لباسمو تو دستش گرفتو و با فشار زبونش رو لبام فهمیدم که باید بهش اجازه ورود بدم کمی دهنمو باز کردم و بلافاصله طعم زبونشو چشیدم جوری تو دهنم حرکت میکرد که دمای تنم بی وقفه بالا می‌رفت داشتم واسه گرفتن اکسیژن التماسش میکردم ولی ب نظر قصد جدا شدن ازم نداشت من داشتم تو دهنش ناله میکردم و اون با اشتیاق بیشتری به کارش ادامه میداد که یعنی از این وضع راضی بود
دستشو از یقم برداشت و زیر بغلم برد از روی صندلیم بلندم کرد و منو روی میز گذاشت بالاخره ازم فاصله گرفت و این باعث شد ریه هام که چن لحظه کاملا خالی بودو با هوا پر کنم ولی حس گزیده شدن زیر گردنم و پشتبندش لاله ی گوشم باعث شد تموم اون هوا رو با صدای نسبتا بلندی بیرون بدم
لیسا: نینی پاهاتو دور کمرم حلقه کن و محکم خودتو نگه دار
دستاش روی پهلوهام نشست و دوباره بلندم کرد و به سمت کاناپه توی اتاقم برد
لیسا: پاهاتو همینجوری نگه دار
منو روی کاناپه خوابوند و وزنشو روی من انداخت چون پاهام دور کمرش حلقه بود پایین تنه هامون بهم کشیده میشد دوباره برای بوسه لبام رو گرفت و بیشتر بین پایین تنه هامون اصطکاک ایجاد میکرد با هر بار جلو و عقب شدنش تو دهنش ناله میکردم
لیسا: نینی.....تو بدجوری به این ....... تو اتاقت نیاز داشتی
جنی: تو اینو آوردی اینجا؟
لیسا: اهوم کلی فانتزی دارم که باید با هم تجربش کنیم من عاشق اینم با رئیسم که البته همسرمم هست تو اتاقش شیطنت کنم

دکمه های بلوزمو باز کرد و سرشو جلو برد و ی بوسه به خط بینشون زد
لیسا: حتما لباس زیرت خیلی تحت فشاره که این گیلاسای خوشمزه و بزرگتو تو خودش جا داده قصد دارم فشار روشو کم کنم
زبونشو بین سینه هام بالا و پایین میکرد و پوسیشو محکم به مال من میکشید
جنی: لیسا اگه تو شلوارم بیام حسش خیلی چندشه پس درش بیار
لیسا: هنوز نه باید بیشتر تحمل کنی
این روحیه کنترل گر لیسا باعث میشد بیشتر تشنش باشم چشمام به پشت سرم برگشت و بهش اختیار دادم هر کاری میخواد باهام بکنه من بهش اعتماد داشتم و مهم تر از اون من متعلق به  لیسام متعلق به تنها عشقم متعلق به همسرم
انگشتای دستشو تو انگشتای دست من گره کرد و بالای سرم پین کرد
که صدای باز شدن در تمام حسمونو خراب کرد
رزی: تولدت مبارک لیسااااااا
جیسو: لیسایا تولد............
دیدم رزی و جیسو دارن با دهن باز بهمون نگاه میکنن
لیسا: مرسی ازتون ولی بد نیست قبل از وارد شدن در بزنید میدونید این یکم معذب کنندس
رزی: نمیدونستیم شما دو تا هورنی این شرکتم دارید به گند میکشید
جیسو: من چه گناهی کردم که مدام مجبورم تو هم بودن این دو تا رو ببینم
جنی: چشای فاکیتونو ببندین نمیبینید من نیمه برهنم
رزی: جدی میگی!؟ ما چن بار شما رو روی کار دیدیم من لخت تو و لیسا رو حتی بیشتر از دوست دختر خودم دیدم
جیسو: بس کن دیگه رزی داری زیادروی میکنی
رزی: مگه دروغ میگم؟
جنی: لیلی تو چرا اصلا این دو تا دوستای لعنتی منو با هم آشنا کردین و چرا شما بدون مشورت با من با هم رل زدین ؟ جیسو اگه ازم قبلش میپرسیدی نمیذاشتم باهاش وارد رابطه شی اون خیلی انحراف اخلاقی داره
رزی: جنی فقط بیخیال شو
جیسو: مشتاق شدم بدونم یالا جنی همه چیزو بهم بگو
لیسا: جیسو اونی خب رزی هم قبل تو شیطنت کرده ولی از وقتی با تو وارد رابطه شد من هیچ چیز بدی ازش ندیدم بهت اطمینان میدم
جنی: تو تو تیم منی یا اون سنجاب بی ادب
لیسا: اذیتشون نکن الکی نینی ميدونم از وقتی بهت گفتن باهمن چجوری واسشون خوشحالی
جنی: نه بابا کی گفته لیسا داره اغراق میکنه
جیسو: میشه از رو هم بلند شید و بیایید کیک بخوریم
رزی: آره منم کیک میخوام
لیسا: ی ده دیقه میرید بیرون بعد بیایید
جنی: از روم بلند شو کم حرف بزن
لیسا: اون منشی لعنتیت کم مونده بود واسه ورودم به اتاقت بازرسی بدنیمم بکنه اون وقت چرا این دو تا رو همین جوری راه داده تو؟
جنی: چون با جیسو کار داشتم بهش گفتم وقتی رسید سریع بفرستتش داخل
لیسا: باید بهم میگفتی
جنی: نمیدونستم قراره یهویی تا اینجا پیش بریم و اونا هم دقیقا تو این وضعمون بیان تو
جیسو: اگه نمیای من خودم کیکتو برش بزنم
لیسا: میام صب کن
هر چهار تایی نشستیم و مشغول خوردن کیک تولد لیسا شدیم
رزی: هی بچه ها بیایید ی عکس بگیریم
جنی: موافقم
رزی گوشیشو درآورد و چن تا عکس گرفت
رزی: خیلی قشنگ شدن
جیسو: اهوم
جنی: میخوام تا تولد صد سالگیتو جشن بگیرم لیلی
رزی: خیلی خوبه فقط قبلش مطمئن شو در رو قفل کرده باشین
لیسا: یا تمومش کن دیگه
جنی: چرا فقط دهنتو نمیبندی
جیسو: بسه رز
رزی: خیل خب اینجوری بهم حمله نکنید جیسو ی دیقه از جات پاشو و ی عکس دوتایی ازشون بگیر جنی عادت داره عکس های دوتاییشونو توی ی آلبوم نگه داره میخوام آرشیوش نقص نداشته باشه

کلیک
پایان.
نویسنده:ilin
#کارآموز_عجیب_من


You are reading the story above: TeenFic.Net