𝓓𝓮𝓪𝓽𝓱 𝓡𝓲𝓭𝓮 | 𝓗𝓸𝓹𝓮𝓰𝓲
داستان یه دیوونهی جنایتکار..یکی که زندگیش پر از شهوت و خونه!یکی که دنبال یه آدمه تا بتونه نیاز هاش رو براورده کنه.و احتمالا.. اون ادم رو پیدا کرده!…
داستان یه دیوونهی جنایتکار..یکی که زندگیش پر از شهوت و خونه!یکی که دنبال یه آدمه تا بتونه نیاز هاش رو براورده کنه.و احتمالا.. اون ادم رو پیدا کرده!…
هوسوک پسر یکی از سیاستمدارهای قدرتمند کرهست که مخفیانه(!) با مین یونگی، همدانشگاهیاش قرار میذاره.اون دو به شدت عاشق و وابسته همدیگهان.ولی چی میشه اگه پدر هوسوک از قرار گذاشتن اونها خبردار بشه و بخواد پسرش رو از کسی که عاشقشه دور کنه؟💔🥀نام فیک: Just One Dayروزهای آپ: نامعلومکاپل(ها): سپ، ویمین، ناممینژانر: انگست؛ رومنس؛ اسمات؛ هوسوک تاپ…
نام فیک: تو در من🌟ژانر: روانشناسی،بی دی اس ام،انگست،اسمات🔞کاپل: کوکمین👨❤️💋👨کوکوی،هوپمین،سپوضعیت: کاملنویسنده: King Ripper🍷…
پارک جیمین! دانش آموز ممتاز کلاس B که رویای یک مکالمه عادی داشتن با اون رو باید همراه خودم به گور ببرم... کسی که جذاب و باهوشه و همچنین محبوب دل همه ست... اما من؟من کسی ام که هیچکس نمیبینتش... حتی پارک جیمین... کاپل: کوکمینکاپل فرعی: سُپژانر: رومنس- مدرسه ای- کمدی- اسماتاتمام یافته. #1 in کوکمین#1 in جیکوک#1 in Iran#7 in schoollife out of 11K…
یونگی مخالف ورود هوسوک به باندشون بود اما وقتی پدرش مخالفتش رو نادیده گرفت و اون پسر رو وارد باند کرد برای یونگی چاره ای نذاشت جز اینکه به روش خودش با اون پسر تسویه حساب کنه.*******-اینجا چه غلطی می کنی؟ چی از این دنیا می دونی که قبول کردی عضوی از این باند بشی؟-م..مم...من..ممن...-ت..ت..تو چی؟ واسم مهم نیست چرا اومدی فقط تو دست و پام نباش جانگ هوسوک.********اسم فیک: شبی که ماه آسمان را ترک کردکاپل:سپ، نامجین روزهای آپ: نامعلوم…
+"نمیدونم چی شد....دیدمت، متنفر شدم.شناختمت، عاشق شدم.مگه بین دیدن و شناختنت چقدر فاصله بود؟چقدر فاصله بود که اینطور آشوبم کرد..؟"-"چرا پا گذاشتی تو زندگیم؟چرا یهو پیدات شد و زیر و روم کردی؟من فقط فرشته ی عذابت بودم؛چرا اومدی و فرشته ی نجاتم شدی..؟" <><><><><><>قلب یک هیولا، حکایت یه پسره.پسری که خودشو یه هیولا میدونه.چی میشه وقتی یه روز یه نفر پا تو زندگیش میذاره و بهش یاد میده که؛'حتی هیولاها هم قلب دارن..؟' <><><><><><>کاپل اصلی: کوکجینکاپل های فرعی: نامجین، ویمین، سپ و ...تگ ها: رومنس، انگست، روانشناسی، ارباب برده ای، اسمات⚠️⚠️⚠️این فیک دارای صحنه های دارک، خشن، اسمات، و بزرگسال هست!⚠️⚠️⚠️این فیک بار احساسی سنگینی داره و توش به مسائل روانشناسی مثل خودکشی هم اشاره شده پس اگر حساس هستید، سراغش نرین!در آخر اینکه، امیدوارم از خوندن این فیک لذت ببرید!💜…
یونگی و هوسوک برای فرار از تاریکی که سالها توش حبس شده ان بهم چنگ می اندازن...اما وقتی عواقب بیرون اومدن از اون تاریکی خودشونو نشون میدن میفهمن شاید برای هم اون چتر نجاتی که فکر می کردن نبودن...و جیمین پسری که داره با خودش می جنگه تا از عشقی که بهش زخم میزنه دست نکشه..-از اینکه باهام ازدواج کردی پشیمونی؟؟+آره. ****** -....من لکه سیاه زندگیت نیستم که سعی میکنی قایمش کنی.+جیمین مزخرف نگو من تو رو قایم نمی کنم.-اما جرات اینکه دستمو بگیری رو هم نداری. نام فیک:سلام ما ازدواج کردیم.کاپل:سپ و ویمینژانر:رمنسروزهای آپ:نامعلوم…
×یونگی اونا ما رو اوردن زندان تا اعداممون کنن چون فقط عاشق همیم؟+عشق زجره..مخصوصا اگه بی گناه گرفتارش بشی!داستان کوتاه~کاپل : sope…
+به نظرت بعد ها راجبمون توی کتاب های تاریخ میگن؟-عشق همیشه دفن میشه--------ژانر:اسمات🔞عاشقانهروزمرهکاپل:ویکوکسپنامجین(فصل اول)…
جئونجونگکوک دورگهی کرهای_فرانسوی،در آستانهی ازدواجش، موردحمله قرار میگیره و پدرش تصمیم میگیره براش بادیگارد استخدام کنه و کی بهتر از افسر کیمتهیونگ که اصالت کرهای داره ..؟••این فیک توی این چنل آپ میشه!مثل همیشه منتظر حمایتهای شما هستم !⊹ ִֶָ𓏲࣪ @TAEKOOKVBLOODY ࿐••NAME༢ TogetherInParisPART༢ 9COUPLE༢ VKOOK،NAMJIN،YOONMIN GENRE༢ Romance-Smut-ActionAUTHOR༢ RAHA…
معرفی فیک های خفنی که عاشقشون میشین ...با هر ژانر و کاپلی که دوست دارین .پشیمون نمیشین 😉…
عرضه ایده های زیبا و پسندیده برای داستان نویسی با تضمین حمایت✔️[خب من سبا هستم ملقب به دریک.حالا هرچی میخواید صدام کنید.به هر حال، اینجا قراره ایده های خودم و شما رو به نویسنده ها پیشنهاد بدیم تا بنویسند چون شاید خودمون فرصت نداریم اما موضوعات جالبی به ذهنمون میرسه.با تشکر از شما دوستان و آشنایان]با تشکر؛دریک.…
_ میگن عشق اول مهمه، ولی بیشتر که آدم فکر میکنه میبینه از اون مهمتر عشق دومه... عشق دوم وقتی میاد که برای اولین بار قلب آدم شکسته، نفس آدم گرفته شده، امید آدم از بین رفته و آدم فهمیده همهی عشقها تا ابد نمیمونن... حالا فاصله کمی بیشتر نگه داشته میشه... همیشه آدم کمی مواظبتره... حالا باورها کمی بیشتر زمان میبرن... کمکم آدم تشخیص میده واقعی رو از الکی... سطحی رو از جدی... و گذرا رو از ماندگار... بنظرم باید به عشق دوم خیلی تبریک گفت... باید دستش رو گرفت و فشرد چون زمانی توی دل آدم جا گرفته که آدم فکر میکرد... مطمئن بود... و شک نداشت که دیگه هرگز عاشق نمیشه...کاپل ها : تهکوک / سُپ…
𓏲࣪ ִֶָ𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐒𝐭𝐨𝐧𝐞𓂃"کنسرت بزرگترین بوی بند جهان با اجرای شش نفره اعضا در سئول به پایان رسید.اعضا برای تور بزرگ خود در آمریکا آماده میشوند، همچین گفته میشود همگی از جواب دادن به سوالات درمورد کیم تهیونگ طفره میروند. با گذشت دوسال هنوز هیچ علت رسمی برای نبود عضو محبوب در کنسرتها و برنامههای بیتیاس در دست نیست"***+ آخ ببخشید دستم خورد قلبِتون شکست جنابِ کیم._ آخ ببخشید دستم خورد از چشمهام افتادید جنابِ جئون.┈─┈─┈─┈─┈─┈─┈─┈─┈─ᯥ Main Couple ➟ Kookvᯥ Genre ➟ Romance, Rpf, Kpop, Angst, Smut…
جمع کردن یک تیم والیبال به مربی گری جکسون وانگ، که از قضا دوتا از بازیکن هاش به طور اتفاقی گذشته ی خاصی باهم داشتن و این مسلما در روند برنامه هاشون تاثیر خواهد داشت.Name: Jungle Ball 🏐Couple: Vkook, Sope Writer: Sequoia & Sylvie & TonyGenre: Smut, Sport ,Romance, ComedyEditor: SequoiaTelegram Chanel: Papacita01…
فصل 1پایان یافتهبه زودی با فصل 2 و 3 برمیگردمجیمین بچه یه فرشته و شیطانهتو تمام سال های زندگیش فکر میکنه مامانش مرده ولی مادرش تمام مدت حواسش به اون بوده....بخشی از فیک...+ولی من عاشقش شدم×تو اشتباه میکنی. نکنه میخوای مثل مادرت تبعید و مجازات بشی؟+ برام مهم نیست.... فقط دلم میخواد با اون باشم....یکدفعه سوزش بدی رو روی سمت راست صورتم حس کردم....الان... الان پدرم برای اولین بار تو ۲۰ سال زندگیم منو زد؟.....دویدم تو اتاقم و بعد یه مدت یکی در زد....کاپل: کوکمین، تهگی، نامجین، جی هوپ و کاپ مخفیژانر: اسمات، رومنس، غم انگیز، هپی اند، آمپرگ، امگاورس…
موهیتوی بنفش | 𝖯𝗎𝗋𝗉𝗅𝖾 𝗆𝗈𝗃𝗂𝗍𝗈تلقین چیزیه که روی ناخودآگاهِ انسان تاثیر میزاره، اگر با یک چیزی مدام مغزت رو به گا بدی و با خودت تکرار و تلقین کنی، قطعا توی ذهنت شکل میگیره. اما نه عاشق بودن! عشق رو نمیشه با تظاهر، پول و مال و زیبایی بدست آورد. تظاهر به دوست داشتن فقط میتونه احساساتِ واقعی که داری و ناخودآگاهت سعی داره اونهارو از خودآگاهت مخفی کنه، برات رو کنه و تورو تو یک بگایی بندازه!ژانر ↶عاشقانه، کمدی، کمی دراما، اسمات کاپل ↶«اصلی - ویکوک» تهیونگ↑- جونگکوک↓«فرعی - سپ»قسمتی از فیک ↶_به من نگو موهیتوی بنفش!_پس چی بگم؟ غیر ازینه که مثل یک موهیتو تو یک روزِ تابستونیِ گرمِ تخمی، برام لذت بخش و آرامش بخشی؟ غیر ازینه که با اون موهای بنفشِ دلبرت، ضربان قلبم رو روی هزار میبری و کاری میکنی دلم بخواد هرروز صبح اون تار های بنفشِ لعنتی روی سینهم باشن؟ خب بیشعور. تو خودِ موهیتوی بنفشی!•روزِ آپ: سه شنبه ها•…
احبك ياصاحبي وميت(ن) فيك انت من بين البشر ياروح مغليك انت الغلا والحب والكل يفديك وانت كلي وكل مافيني ليك وانت في خفوقي شيء مااقدر اسميك ليت البشر كلهم انت ياروح مغليك وختامي انت كلي وكلي ليك. كلمات ريا العتيبي…
• همهی فیکشن ها در چنل Fercansso هم قرار میگیرند.{ نفس بکش }روانشناسی خبره به نام جئون جونگکوک در عجیب ترین حالت ممکن، رئیس کیم، صاحب شرکت لوازم ماشین آلات معروفی را در موقعیتی عجیب مشاهده میکند و اتفاقات دست به دست هم میدهند تا این دو، دوباره همدیگر را ملاقات کنند؛ اما این دفعه کیم تهیونگ ابعاد دیگری از شخصیت دکتر جئون را کشف میکند." اقتباسی از کارکتر های سریال هانیبال"قسمتی از داستان:" چرا وارد خونه شدی؟"در حالی که پشتش به تهیونگ بود، با آرامش پرسید.پسر بزرگتر نزدیک بدن نیمه برهنهی او شد زمزمه کرد:" چون دلم میخواست ببینمت. از نزدیک."جونگکوک بی اعتنا به جملهی او، به سویش برگشت و نزدیک به صورتش پاسخ داد:" بهت گفته بودم نمیتونی بیای."سپس رویش را برگرداند اما تا اراده کرد که به سمت در برود، توسط دستان تهیونگ بر روی تخت افتاد. پسر بزرگتر بر رویش خیمه زد و زمزمه کرد:" واقعا اجازه نمیدی پیشت بمونم؟"جونگکوک به آرامی به او خیره شد و دستانش را به پشت گردن پسر کشید." بهت گفتم نمیتونی، چون نردبونی زیر پنجره نبود. نگفتم اجازه نداری!"𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲: 𝙋𝙨𝙮𝙘𝙝𝙤𝙡𝙤𝙜𝙞𝙘𝙖𝙡, 𝙀𝙧𝙤𝙩𝙞𝙘, 𝙍𝙤𝙢𝙖𝙣𝙘𝙚, 𝘿𝙧𝙖𝙢𝙖, 𝙎𝙢𝙪𝙩…
از متن داستان:+نباید بیشتر از این منتظرش بذارم، فکر کنم اون واقعاً نیاز داره این حرفا رو بشنوه.جونگکوک سرشو به نشونهی تایید تکون داد تا مطمئنش کنه که داره کار درستو انجام میده؛ ولی درواقع هر کلمه دربارهی اون پسر که شبیه یه تیکه از خورشید میدرخشید جونگکوکو یاد خودش مینداخت که حتی از تاریکترین قسمت جنگلم تیره تر بود.به این فکر کرد که یونگی تا به حال چندبار اونو منتظر گذاشته؟و جواب هر روز بود، جونگکوک تمام مدت منتظر بود یونگی کمی بیشتر به اطرافش دقت کنه؛ اون هر روز منتظر بود یونگی با یه چراغ قوه تو دستش برسه به عمق جنگل و اونو روی زمین سرد، مرطوب و تاریک جنگل پیدا کنه.ولی خورشید هربار زیباتر از اون میتابید که بشه چشم ازش برداشت.و با بسته شدن در، جونگکوک همچنان همونجا نشست؛ تو تاریکترین نقطهی جنگل.🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊👟کاپل: یونکوک، سپ👟ژانر: روزمره، درام👟نویسنده: Velvet Moon👟-وانشات…