M778060ScriptRootC1309847
Paranoia

Paranoia

86,545 10,383 25

حالا دیگه دنبال تو نمی‌گردم. شاید اگر دستم رو دراز کنم بتونم خیالِ بودن با تو تا ابد رو بردارم و بذارمش همون جایی که می‌خوام، زیر اون تک درخت.ولی الان تقریبا دو سال میگذره...تو رفتی و رقصیدن با تو، توی اون دشت پر از گل های زرد، خام ترین خیال من باقی میمونه. واسه همیشه.✨.....Couples : vkook , jikook , yoonmin…

Love Lovely

Love Lovely

5,159 1,040 10

چقدر ساده بود...فکر میکرد دوسش داره ولی...همش الکی بود یعنی توی این چهار سال همش بازیچه دست اون دوتا شده بود؟اینقدر بی ارزش بود؟کاپل: ویمینکوکژانر: امگاورس_عاشقانه_تریسام_غمگین_آمپرگ؟امیدوارم خوشتون بیاد💜به بقیه ی بوک هاهم سر بزنید❤️…

My teacher 📚✨

My teacher 📚✨

105 23 5

چی میشه عاشق دبیر ریاضی مون بشیم و دبیر ریاضی هم عاشق یکی از دانش آموز هاش بشه؟) جئون جونگکوک کسی که عاشق دبیر ریاضیش شد که برادر بهترین دوستشه...و کیم تهیونگ که پسر وزیر آموزش و پرورش کره‌ست عاشق دانش آموزش شد... اما...اگه این عشق ممنوعه باشه چی میشه؟ اگه پدر کیم تهیونگ از گی ها بدش بیاد چی میشه و بفهمه پسرش یه گیه قراره چه اتفاقی بیفته؟ "چشمای زیباتو از من ندزد....به چشمام نگاه کن کوکی" کاپل اصلی : تهکوککاپل فرعی : نامجین، یونمینژانر : مدرسه ای، درام، عاشقانه، کمدی، غمگین، اسماتروزای عاپ : یه روز در میونوضعیت : درحال عاپ...تاریخ شروع : 6 دسامبر 2022…

Give me back/منو بهم پس بدید

Give me back/منو بهم پس بدید

5,592 1,131 6

چند روز مونده به روز عروسیش وقتی برای پیدا کردن چند تا شاخه گل رز بخصوص که نامزدش عاشقشه، زمان از دستش در میره و تا دیر وقت بیرون میمونه به خاطر استرسش و ترسش ازتاریکی راهو گم میکنه و سر از جای نااشنایی در میارهمیدونست بالای شهره و جالب بود که فقط از اونجا بوی دو گرگ رو میتونست استشمام کنه! انگار که کس دیگ ای تو اون محله ی اشرافی زندگی نمیکرد! بوی دو الفای اصیل و قوی و...... از شانس بدش هورنی! چقد میتونه غم انگیز باشه که درست چند روز قبل عروسیش دو الفای هورنی و مست بهش تجاوز کنن و صبحش هیچی یادشون نیاد؟! ووقتی جیمین ماجرا رو برای نامزدش تعریف میکنه خانواده نامزدش بااین وصلت مخالفت کنن! و خانوادش از این ابروریزی پاشیده بشه! ولی از همه بدتر......! نامزدش باورش نکنه و جیمین برای اثبات حرفش شکایت میکنه و ازاونجایی که اون دو الفا خیلی گردن کلفت و پرنفوذن کل مدارک اون شبواز بین ببرن و حتی حاضر نباشن جیمینو برای یه لحظه ببینن!!! این وسط میمونه جیمین با قلبی متشکل از چند حس....!!!! شکسته از عشقشغمگین از خانوادشناامید از خانواده نامزدش وپر از کینه و نفرت نسبت به دو الفایی که هیچ وقت قرار نیست چهرشونو از یاد ببره............ درحال اپامگاورس، انگست، امپرگ، انتقامی، هپی اندکاپل: ویمینکوک…

𝑺𝒕𝒐𝒏𝒆 𝑶𝒇 𝒀𝒐𝒖𝒓 𝑷𝒐𝒘𝒆𝒓

𝑺𝒕𝒐𝒏𝒆 𝑶𝒇 𝒀𝒐𝒖𝒓 𝑷𝒐𝒘𝒆𝒓

42,209 5,612 32

«کامل شده»داستان از اینجا شروع میشه که بعد از 1000 سال یک شخص آواتار با تمامی قدرت ها بدنیا میاد ولی هنوز با بدنیا نیومدنش لواتاریا جنگ رو با خوناشام ها و گرگینه ها شروع میکنن.کیــم تهیونگ رییس تمامی خوناشام ها و کیــم نامجون آلفا و رییس پک گرگینه ها با متحد شدن هم دیگه به جنگ با لواتاریا میرنو داستان با دنیا اومدن جئون جانگ کوک با چشمای رنگی شروع میشه......❥𝑵𝒂𝒎𝒆 𝑩𝒐𝒐𝒌:𝒔𝒕𝒐𝒏𝒆 𝒐𝒇 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒑𝒐𝒘𝒆𝒓❥𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆:𝑻𝒂𝒆𝒌𝒐𝒐𝒌-𝒀𝒐𝒏𝒎𝒊𝒏-𝑵𝒂𝒎𝒋𝒊𝒏❥𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆:-𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆-𝑽𝒂𝒎𝒑𝒊𝒓𝒆-𝑶𝒎𝒆𝒈𝒂𝒗𝒐𝒓𝒔-𝑺𝒎𝒖𝒕❥𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓:𝑺𝒂𝒏𝒂𝒛…

Rosie's Omega(VKOOK):)○●

Rosie's Omega(VKOOK):)○●

5,142 488 9

اسم فارسی داستان:امگای‌ رزی🥀🌹خلاصه داستان:🥀جئون جونگکوک یه امگا یه فراموش شده یه فردتنها کیم تهیونگ یه الفا یه فرد پر ابهت یه مغرور چی میشه که اگه سرنوشتِ جونگکوک بدشانس ما با تهیونگ مغرور و سرد ما به زور ابلیس داستان و البته نویسنده بهم گره بخوره؟قسمتی از داستان:-ن...نه...نکن....ب..بخش...ید+هیش امگا وگرنه یه تیر حرومت‌ میکنم _______________________-دوست دارم+گمشو_________________ژانر:غمگین/خشن/کمی کیوت/امپرگ/امگاورس،🥀🥀هشدار اگه اعصاب خوب ندارید یا مشکلی دارید پاتون رو از این فیک به بیرون بکشید با تشکر🥀☕︎︎توجه☕︎︎<----««تمامی اتفاق ها و شخصیت ها نوشته ذهن نویسنده است هر گونه حرف کار و شخص وجود خارجی نداره »»---->…

آلفاهای عشق❤️✨

آلفاهای عشق❤️✨

13,878 2,094 19

تهیونگ،جونگکوک و جیمین پسرخاله های هم هستن ( هر سه مادراشون جداست )⁦این سه نفر از زمانی که به دنیا اومدن کنار همن و خیلی همو دوس دارن ،تهیونگ و جونگکوک تا زمانی که چیمی باهاشون بود همیشه ازش مراقبت می‌کردن یعنی تا زمان 6سالگی جیمین چون عقیده داشتن که آلفاهای جیمینن،بعد از اون جیمین ازشون جدا میشه و یه مدت طولانی نمیتونن ببیننش و این برای هر سه نفرشونم دردناکه .حالا چی میشه اگه جیمین بعد از سال ها برگرده پیششون؟یعنی چه رفتاری باهاش دارن؟آیا هنوزم دوسش دارن ؟<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<کاپل اصلی : ویمینکوک ، vminkookکاپل فرعی : ویکوک_ کوکوی>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>ژانر : کمی دارم، عاشقانه، امگاورس،امپرگ، تریسام،گرگینه ای،اول از وقتی که بچه بودن شروع می‌کنم،امیدوارم خوشتون بیاد✨💜🫂…

A Monster's Heart

A Monster's Heart

195,800 27,040 98

+"نمیدونم چی شد....دیدمت، متنفر شدم.شناختمت، عاشق شدم.مگه بین دیدن و شناختنت چقدر فاصله بود؟چقدر فاصله بود که اینطور آشوبم کرد..؟"-"چرا پا گذاشتی تو زندگیم؟چرا یهو پیدات شد و زیر و روم کردی؟من فقط فرشته ی عذابت بودم؛چرا اومدی و فرشته ی نجاتم شدی..؟" <><><><><><>قلب یک هیولا، حکایت یه پسره.پسری که خودشو یه هیولا میدونه.چی میشه وقتی یه روز یه نفر پا تو زندگیش میذاره و بهش یاد میده که؛'حتی هیولاها هم قلب دارن..؟' <><><><><><>کاپل اصلی: کوکجینکاپل های فرعی: نامجین، ویمین، سپ و ...تگ ها: رومنس، انگست، روانشناسی، ارباب برده ای، اسمات⚠️⚠️⚠️این فیک دارای صحنه های دارک، خشن، اسمات، و بزرگسال هست!⚠️⚠️⚠️این فیک بار احساسی سنگینی داره و توش به مسائل روانشناسی مثل خودکشی هم اشاره شده پس اگر حساس هستید، سراغش نرین!در آخر اینکه، امیدوارم از خوندن این فیک لذت ببرید!💜…

🌹🌚mutual love🌚🌹

🌹🌚mutual love🌚🌹

1,960 322 7

خلاصه:( خلاصه داستانو نمیگم )داستان یکجوری هست.. که خوب واقعا. نمیدونم .. خوب از این قراره که تهکوک و نامجین و هوپی انسان هستن و جیمین و یونگی هیبرید یا هرچی میگین هستن. یونگی و جیمین یک هیبرید خیلی مظلوم.. اگه یونگی دست یکی از مافیای خطرناک به نام جیهوپ بیوفته و جیهوپ با تموم وجود اونا دوست داشته باشه چی میشه؟؟ یا اگه جیمین دست دوتا برادر فوق خطرناک باند مافیایی بیوفته اون چی میشه؟؟ و اینو برای...کاپل:ویمینکوک 😐مینهوپ( یونگی و جیهوپ)نامجین.. اصلی:ویمینکوکژانر؛ 😂معلوم نیست.. مافیایی..سک.. . حال کنین دوستان 😐…

murderer(کوکگی)

murderer(کوکگی)

7,513 1,360 26

نام داستان:قاتل(پایان یافته)**فصل اول**کاپل اصلی:یونکوک(یونگی باتم⬇️)(جانگکوک تاپ⬆️) خلاصه: درباره ی جئون جانگکوک، قاتلی که از همه به جز مین یونگی متنفره...هشدار:این فیک دارای اسمات، تجاوز، قتل و خشونت میباشد.این فیک ترجمه ای می باشد. باتشکر از نویسنده اصلی @BottomYoongi6242…

𝑅𝑒𝑎𝑙 𝑙𝑖𝑓𝑒

𝑅𝑒𝑎𝑙 𝑙𝑖𝑓𝑒

287 32 7

خلاصه : " کیم تهیونگ " مردی که در اوج جوونی و زندگی بی عیب و نقصش ، همسر زیبا و مهربونش رو در اثر بیماری از دست میده ! و در این بین مجبور میشه تنهایی یادگاری های همسرش رو بزرگ کنه ...آیا میتونه بازم یه زندگی برای خودش بسازه و حالش خوب بشه ؟ کاپل : ویکوک نامجینسپمینوو ( جیمین و جیوو )بخشی از داستان : به دست های چفت شده ی خودش و عشق جدیدش نگاه کرد _ فکر میکنم از اول تو نیمه ی گم شده ام بودی ! + مگه عاشق بویانگ نبودی ؟؟؟با یاد آوری همسر اولش کمی غمگین شد _ چرا ... بودم ... اون اولین عشق زندگی من بود !! ... اما تو ... اومدی و نجاتم دادی ، هیچ وقت فکر نمیکردم زندگیم دوباره مثل قبل بشه ... حتی شاید بهتر از قبل !!! ...ژانر : انگست ، رومنس ، برشی از زندگی ، امپرگ…

𝔻𝕒𝕣𝕜 𝕞𝕖𝕞𝕠𝕣𝕚𝕖𝕤 ♡

𝔻𝕒𝕣𝕜 𝕞𝕖𝕞𝕠𝕣𝕚𝕖𝕤 ♡

2 0 2

خلاصه داستان - کوک هیچ وقت فکرش رو نمی کرد این طوری عاشق بشه اونم عاشق کی ؟؟ کیم تهیونگ ؟؟ کیم تهیونگ بعد از اتمام آلبوم جدید تصمیم میگیره برای مدتی بره به آمریکا و روی کار اصلی خودش جدا از اعضا کار کنه !! جئون جونگکوک برای مصاحبه درباره ی سولوی خودش به ویژه برنامه ای در آمریکا دعوت میشه .هر دو بدون اینکه بدونن با هم برخورد کرده و داستان شروع خواهد شد .......... کاپل : تهکوک ژانر : عاشقانه ، غمگین ، درام…

Sleeping beauty 🥀

Sleeping beauty 🥀

1,449 160 4

داستان بر می گرده به دوران چوسان موقعی که ملکه گاگا و شاه آگوست دی با چهار دختر خود ( اعضای بلک پینک ) و شاهزاده تهیونگ زندگی می کردن ................در آن طرف فرشتگانی که به روی زمین تبعید شده بودند توسط ارباب تاریکی ها طلسم شده اند و سه تا از آن فرشتگان یعنی جیمین جانگ کوک و بکیون نام دارن‌....‌............چی میشه که جانگ کوک برده قصر الماس بشه و شاهدخت جنی و از آن طرف شاهزاده تهیونگ عاشق جونگ کوک بشن ولی اونها باید بدونن که جانگ کوک تنها متعلق به یک نفر است و آن هم ارباب تاریکی ست .............ژانر : خشن ، امپرگ، انگست، اسرار آمیز ،غمگین ............کاپل: ویکوک ، جیکوک ، یونمین، دختر پسری…

my colord paper(kookv)

my colord paper(kookv)

1,691 149 7

اسم:my colored paperژانر:طنز ، عاشقانه ، اسمات، تراژدی،برشی از زندگی،هپی اند کاپل اصلی:کوکویکاپل فرعی:نامجین سپخلاصه:داستان ما درمورد دوتا پسره که خب یه جورایی با هم کارد و پنیرن این وسط زندگی یکی از پسرهامون به خاطر فهمیدن یه حقیقت در مورد خانوادش بهم میریزه اما این وسط یه سری اتفاق ها هم میوفته که دیگه نمیگم تا تو خماری بمونین زمان شروع : اولین یکشنبهزمان اتمام:نامعلوم تعداد پارت:...زمان پارت گذاری: نا مشخصبلاخره میخوام بعد چندین وقت خوندن شروع به نوشتن کنم هوم خوبه یا نه ؟؟ بوراهه…

[شب بارونی]

[شب بارونی]

318 29 12

کاپل اصلی : ویکوک/کوکوی.ژانر : رمانتیک ، غمگین ، یکم اسمات ، کمدی ، کیوت.نویسنده : یکتا.خلاصه : چرا این اتفاق لعنتی همیشه میوفته ، همش حس میکنم تو یه اتاق تنهام ولی تو پیشمی......🖤🤍…

°•𝓡𝓮𝓿𝓮𝓪𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝓼𝓮𝓬𝓻𝓮𝓽 𝓸𝓯 𝓙𝓮𝓸𝓷 •°♫︎

°•𝓡𝓮𝓿𝓮𝓪𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝓼𝓮𝓬𝓻𝓮𝓽 𝓸𝓯 𝓙𝓮𝓸𝓷 •°♫︎

2,900 202 2

[افشای راز جئون]کاپل اصلی:تهکوک /کوکوی[درحال ادیت]خانواده جئون....قدیمی ترین و قدرتمند ترین خانواده کره جنوبی ؛و اولین خانواده در کل آسیا که میزبان اصیل های قدرتمند بودند.خانواده ای که از یک جا به بعد تبدیل به یک خاندان قدرتمند و بزرگ و "تاریخی" شدند!خاندانی که باعث صلح بین گرگینه ها و خونآشام ها و همینطور انسان ها شد و از جنگ و کشتار های بزرگ جلوگیری کرد.🩸⚔خاندانی که همه جانبه صلح رو ایجاد کرد و همین دلیل سبب شد تا همه پک ها از بین بره و همه شون حتی آلفا های اون پک ها(آلفا های پک ها هم قدرتمند هستند که مسئولیت آلفا شدن رو قبول میکنند) یک فرد از خانواده جئون رو به عنوان آلفاشون انتخاب کنند‌.🐺🕰ولی همه چی در شبی از بین رفت...در مهمانی ای که همه ی اعضای آن دعوت شده بودند و دور هم جمع بودند.... صدای جیغ های بلندی میومد...در خواست های کمک...خواهش هایی برای نجات جونشون...-اون لعنتی همش دستش میرفت سمت جاهای ممنوعه ، آخرسر مجبور شدم کراواتم رو در بیارم و دور دستش ببندمُ بگم :از الان ترجیح میدم بسته باشه.-بزار یک بار برای همیشه خودم رو معرفی کنم.جئون جونگکوک هستم!وارث خاندان جئون! -دلم برات تنگ شده بود ددی!…

☠•ғᴜᴛᴜʀᴇ ᴍᴇᴍᴏʀɪᴇs•☠

☠•ғᴜᴛᴜʀᴇ ᴍᴇᴍᴏʀɪᴇs•☠

3,509 315 3

اون ناخواسته وارد بازیی شد که هیچ اطلاعاتی دربارش نداشت . تنها چیزی که میدونست این بود که باید زنده بمونه ، پس چه کسی بهتر از اون که ازش برای زنده موندن استفاده کنه؟........_بسیار خب ، ورود همگیتون رو به این بازی "مرگ و زندگی"تبریک میگماول از همه ، خاطراتی که شما مالکش هستین به اونا میگن خاطرات آینده(FUTURE MEMORIES)وقتی که قراره مالک یکی از خاطرات آینده یکی دیگه رو بکشه جمله مرگ براش ظاهر میشه که جمله هشدار دهنده "بن بست (DEAD END)" هستش.حالا هویت همدیگرو پیدا کنین و پرچم بن بست های همدیگرو بالا ببرین و اگر قرار بود کشته بشین به هر وسیله ای سعی کنین جلوی اونو بگیرینزات این بازی مرگ و زندگی اینشکلیه.برنده نهایی یعنی آخرین فردی که اینجا بمونه جانشین من خواهد شد ، خدای زمان و مکان زندگی یا مرگبکشید قبل از اینکه کشته بشید و فاتح قلمرو حکومتی من بشید.......کاپل اصلی•ویکوککاپل فرعی•........ژانر•خشن °رمنس ° تخیلی °اسمات° کمی معمایی....🛑متوقف شده🛑نویسنده••KIM KoKO________________________این فیک از روی انیمه "خاطرات آینده" نوشته شده…

Last Angel (Rule s1)

Last Angel (Rule s1)

11,792 1,275 22

Rule:«Reconstructed of past»Gener:Romance,Angst,BDSM,Fantsy,Kink,+18دستور:«بازسازی گذشته»ژانر:عاشقانه,غمگین,بی دی اس ام,فانتزی,کینک,+18خلاصه فیک:جیمین پسری که توسط ناپدریش اذیت میشه,پسری که بعد از 23 سال با شش پسر دوست میشه,کسی که فکر میکنه مادرش به پدرش خیانت کرده و باعث مرگشه...چی میشه اگه دوستاش برده شیطان باشن؟چی میشه مادرش یه فرشته عاشق باشه؟چی میشه چشم اهریمن دنبال جیمین باشه؟قسمتی از فیک:به جی هوپ نگاه کردم رو صورتش طرح های ترسناکی بود که به رنگ قرمز و سیاه بودن جی هوپ تقریبا منو به سمت اون عمارت میکشوند بلاخره سکوت بینمون و شکوندم حالم خیلی بد بود بزور حرف زدم:ه..هی.هیون..هیونگ...م..ما...ک..کجا..می...میریمبا چهره ترسناکش بهم نگاه کرد و پوزخندی زد :نترس جیمین شی داریم میریم خونه ما!اما لحنش تسکین دهنده نبود انگار داشت تهدیدم میکرد+ه..هیو..نگ...من......و..برگ..ردوننمیتونستم راه برم میترسیدم,هر لحظه به اون عمارت ترسناک نزدیک تر میشدیمجی هوپ خودشو به من چسبوند و تو گوشم زمزمه کرد:به خونه خوش اومدی جیمین!***جیمین فهمید که بازم خراب کرده حرفی نزد که جونگکوک عصبی تر داد زد :تو احمق منو چی صدا کردی؟جیمین با ترس گفت:متا....کوک با یه پوزخند از روی حرصش گفت:اگه یکبار دیگه این کلمه رو بگی زبونتو میبرم تا دیگه نتونی متاسفم..…

𝐹𝑖𝑟𝑒 𝑜𝑛 𝑓𝑖𝑟𝑒

𝐹𝑖𝑟𝑒 𝑜𝑛 𝑓𝑖𝑟𝑒

36,240 8,586 36

Genre : Romance | Smut | Historical | Fantasy | Cap :Vkook | Hopmin or yoonmin or theresom?Secret 😈Up: Author: Amador |🎼Part Of Story...حس میکرد به اون مکان تعلق داره...کششی که به مجسمه های درون سالن فرعی موزه داشت رو نمیتونست انکار کنه...انگار یک نفر اونجا بود و صداش میزد. هربار حس میکرد اون مجسمه زیبا با بال های بزرگ و فرشته مانندش، با چشم هایی پر احساس بهش خیره شده...بلاخره تصمیم گرفت برای یکبار هم که شده، بر ترسی که از اون سالن تاریک بهش القا میشد غلبه کنه و به سراغ اون مجسمه که جدا از بقیه ازش نگهداری میشد، بره...جلو رفت و در یک متری اون بت زیبا ایستاد. نگاهش و حتی تک تک اندام هاش ماهرانه برش خورده بود... البته جونگ کوک اینطور فکر میکرد...جلو رفت و از میله محافظرد شد. دستش رو روی گونه مجسمه و بعد سینه اش گذاشت...حس ارامشی که بهش منتقل میشد رو درک نمیکرد. سنگینی روی قلبش برداشته شده بود و حس میکرد به جایی که بهش تعلق داره برگشته...چشم هاش رو بست و اینقدر در ارامش غرق شد که نفهمید مجسمه در حال ترک خوردنه...با فرو رفتن در اغوش گرمی و حس پیچیدن پر های نرم به دورش، به خودش اومد...شوکه به نقطه ای خیره بود و صدای گرمی در گوش هاش پیچید: خیلی وقته منتظرتم دلبر................…

Oneshot

Oneshot

1,555 27 6

اگر درخواستی دارین بگیناین داستان با توجه به حال روحی من توی اون روز آپ میشهسواگر با ژانر های:انگستفلافBDSMکمدی اسماتمشکل داری نخوناین بوک برای وانشات سو اگر درخواستی داشتین بگیناز هر کاپلی که بگینشرت ووت هم کلا نداریملاویو به خدا.…